تبليغاتX
ما دانشجـویان دانش می جـوییم

ما دانشجـویان دانش می جـوییم

+به زودی با یک سری تغییرات اساسی خدمت میرسیم!

الان سخت درگیر میان ترم میباشیم

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 10:44  توسط مدیر خانومی 

عملیات والفجر در کارگاه

در عملیاتی سخت تر از والفجر ۵ من و خانومه سپید توانستیم بعد از دو جلسه کار وتلاش بسیار این قطعه ی ارزشمند را به جهانیان ارائه دهیم!

ناگفته نماند در این راه چه سختی ها کشیدیم و چه شهید ها که ندادیم.....

 

جداسر هم

 

یک عدد لولا!

نمایی از کارگاه ِ مقدس

جا دارد همین جا از برادران محترم که ما را در باز کردن و بستن قطعات کمک کردند تشکر به عمل آوریم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 10:32  توسط مدیر خانومی  | 

لال باشید لطفا!

این هفته یه اتفاقی افتاد دانشگاه که  اعصابمو به هم ریخت!!!

موقع برگشتن از دانشگاه بود که همه و سوار سرویس(اتوبوس واحد دانشگاه) شدیم و طبق معمول راننده یهو در و بست!(به جهت ازدحام زیاد و جلوگیری از ترکیدن اتوبوس!)

 

یکی از پسرا(که بسیجی هم بود یه هوا) لای در گیر کرد و به راننده اعتراض کرد که آقا بزار سوارشیم بعد در و ببند... راننده هم گفت خوب مشکلی نیست!لای در موندی بگو لای در موندم که من در و باز کنم!!!!(در این لحظه داشنجویان محترمه ترکیدند بس که خندیدند!)

خانو م و آقایی که شما باشی یهو راننده قاطی کرد گفت هر کسی وایساده پیاده شه و مام هیچکدوم پیاده نشیم و راننده دنده عقب برگشت تو دانشگاه!!!

 

بماند که یکی دیگه جوش آورده بود که یعنی چی ما مگه وقتمون و از سر راه آوردیم و این حرفا!

 

از حراست اومدن و پسره رو بردن و راننده رو هم عوض کردن! امیدوارم مشکلی براش پیش نیومده باشه!

 

پول هم میدیم منتمون هم میکنند!

راننده اتوبوس که اینه از رئیس و اساتید نباید انتظاری داشت!

 

+ای کاش یه یونی بود! جامعه هم همینه!از حقت دفاع کنی دهنت و گل میگیرن!

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 20:49  توسط مدیر خانومی  | 

دیر به دیر آپ میشویم!

با عرض پوزش!

به دلیل مشغله زیاد!

+ نوشته شده در  جمعه 29 مهر1390ساعت 20:42  توسط مدیر خانومی 

قالب

تو فکر طراحی یه قالبم که انگشت به دهن بمونید

بعدا نوشت:

+چطور شده؟!انتقاد پیشنهاد؟

+با تشکر از سنجاب و فندق عزیز!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 مهر1390ساعت 20:24  توسط مدیر خانومی  | 

'''''نزدیک تر به خدا''''''

من باید فرود آیم ،

نباید بنشینم ،

سال هاست ، از آن لحظه که پر بر اندامم رویید

و از آشیان ، از بام خانه پرواز کردم

همچنان می پرم. هرگز ننشسته ام ،

و دیگر سری نیز به سوی زمین و به شواد پلید شهرها

و بام های کوتاه خانه ها بر نگرداندم ،

چشم به زمین ندوختم ،

پروازی رو به آسمان ،

در راه افلاک و هر لحظه دورتر و بالاتر از زمین

و هر لحظه نزدیک تر به خدا !!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 22:14  توسط رباب  | 

لبخند!

+آیا میدانید ؟ اگر کوروش بزرگ ماهی 100 میلیون تومان پس انداز میکرد بعد از 2500 سال صاحب 3000 میلیارد تومان میشد ؟

+تو کز محنت دیگران بی غمی...........
راز موفقیتتون چی بوده؟

+آیا میدانید مصرع
میازار موری که دانه کش است.
.
.
.
.
.
نشون میده ما ایرانی ها از قدیم الایام یک جورایی سادیسم داشتیم

 

+مردها وقتی‌ یه زن بهشون میگه سردمه به سه دسته تقسیم میشن:
-اونایی که بغل می‌کنن.
-اونایی که جاکتشونو میدن.
-احمق‌هایی‌ که میگن: منم

+اولین سوال دخترا در شروع ترم : استاد منابع امتحانی چیا هست؟
پسرا از استاد در شروع ترم : استاد نه ونیمُ ده می‌دین؟


 

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 14:4  توسط مدیر خانومی  | 

گريه ي جانم نمي شنوي

چراكه دهانم

به خنده گشوده است!

(لنكستن هيوز)

 

+پیشنهاد میکنم به این دو وبلاگ سر بزنید:

پا برهنه تا ماه و کارگاه نمد مالی(طنز)

+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 15:30  توسط مدیر خانومی 

اندیشه پاستوریزه

ارشاد برای منظومه خسرو و شیرین اصلاحیه زد


ای نظامی شاعر گردن کلفت
از چه رو در کرده ای اشعار مفت؟
این سخن ها چیست سر هم کرده ای؟
جای جوهر در قلم سم کرده ای

+این ترم برنامه منو نکیس کاملا عکس هم هس

+بچه ها از کی میرین یونی؟

+از سپیده چرا خبری نیست؟!؟!؟!


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 مهر1390ساعت 15:25  توسط مدیر خانومی  | 

یادداشتی از ناصرالدین شاه، ...!در احوالاتِ یارانه ها!

امروز امر کردیم جیره ی ولایات ارسنجان و خوراسگان و حسن آباد عُلیا و سُفلا و علی آباد کتول و چند ده کووره ی دیگر را بدهند چاپار سلطنتی چهارنعل برود بریزد به آخور رعیت. باید هوای رعیت را داشت، گرسنه نمانند. بمانند راه می افتند سمت شهر. گرسنه تر که بمانند راه می افتند سمت پایتخت. دیگر کسی جلودارشان نیست. گزمه و عسس و عسکر پاسبان هم هیچ گُهی نمی توانند مقابل شان بخورند. می ریزند کاخ را چپاول می کنند، خودمان را تناول! یا ترتیب مان را می دهند، تخت و تاج آبا اجدادی مان را می گیرند می دهند به دیگری. آری باید هوای شکم رعیت را داشت. گوور بابای پایتخت نشین ها !

منبع

+ نوشته شده در  جمعه 1 مهر1390ساعت 14:6  توسط مدیر خانومی  |